نگاهی مختصر به خروج دجّال

نگاهی مختصر به خروج دجّال
 
ویسنده: محمد امین گلستانی

 نگاهی مختصر به خروج دجّال
 
دجّال مرد پر تزویر و حیله گر، هنگامی که سخن از دجّال به میان می اید، طبق تفکّر عامیانه، ذهن ها متوجّه شخصی معیّن با یک چشم می شود که با جثه ی افسانه ای و مرکب افسانه ای تر، با برنامه ای مخصوص به خود؛ پیش از قیام بزرگ «مهدی (علیه السلام)» خروج خواهد کرد.
اما همان گونه که از ریشه ی لغت «دجّال» از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده می شود، دجّال منحصر به یک فرد نیست، بلکه عوان کلّی برای افراد حیله گر است که برای به سوی خود کشیدن توده ی مردم از هر وسیله ای استفاده می کند و بر سر راه هر انقلاب سازنده ای که در ابعاد مختلف صورت می گیرد، ظاهر می شود.
حدیث معروفی از صحیح «ترمذی» نقل شده است، که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إنّه لم یکن نبّی بعد نوح إلاّ أنذر قومه الدجّال و إنی أنذرکموه؛ هیچ پیامبری بعد از نوح نبود مگر این که قوم خود را از دجّال ترسانده (برحذر کرده) و من هم شما را از او می ترسانم و برحذر می دارم.»
یقیناً انبیا پیشین به مردم عصر خود، نسبت به فتنه ی دجالی که در آخر زمان آشکار می شود و هزاران سال با آن ها فاصله دارد، هشدار نمی دادند، به خصوص که در پایان حدیث آمده است: «فوصفه لنا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فقال: لعلّه سیدرکه بعض من رآنی أو سمع کلامی؛ سپس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) صفات او را برای ما بیان کرد و گفت: شاید پاره ای از آن ها که مرا دیده اند و یا سخن مرا شنیده اند، او را درک کنند.»
 
ادامه نوشته

گم شدم در خود

گم شدم در خـود چنان کز خویش ناپیدا شدم

شـبـنــمـی بـودم زدریـا غرقـه در دریـا شدم

سایه ای بودم ز اول بر زمـین افـتاده خـوار

راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

زآمـدن بـس بی نشان وزشدن بی خبر

گـویـا یک دم برآمـد کامـدم مـن یا شدم

نه ،مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای

در فــروغ شــمـع روی دوســت نـا پـروا شدم

در ره عشق قدم در نــه،اگــر بــا دانــشـی

لاجــرم درعشــق هم نادان وهم دانا شدم

چون همـه تن می بایست بود وکــور گـشــت

ایـن عجـایب بین کـه چـون بیـنای نـابـیـناشدم

خــاک بــرفـرقـم اگـــر یــک ذره دارم آگــــهـی

تا کجـاست آنجاکه من سرگشته دل آنجا شدم 

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان

مـن ز تاُثـیـر دل او بــیــدل وشــیدا شدم

شوق وصال

شوق وصال

چه خوش است سر نهادن به قدوم پاک مهدی

چه خوش است شور و مستی ز شراب تاک مهدی

چه خوش است جان سپردن کف خاک پای مهدی

چه خوش است وقت مردن که شوم فدای مهدی

چه خوش است حال مستی ز خِم شراب مهدی

چه خوش است دل سپردن به می خراب مهدی

چه خوش است شوق گریه ز مه جمال مهدی

چه خوش است قد خمیدن همه از جلال مهدی

چه خوش است آرمیدن به سرای راز مهدی

چه خوش است اقتدایی به گهر نماز مهدی

چه خوش است بر تو شیدا نظری ز سوی مهدی

چه خوش است عالمی را خبری ز کوی مهدی

 

 

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

مرگ در ديانت زرتشتي

 

مرگ در ديانت زرتشتي

 

در آغاز بايد به اين نکته ي اساسي اشاره کرد که اغلب مسايل مورد اشاره، مستند است به «ونديداد» و منابع و مأخذ پهلوي ساساني که مأخوذ است از ونديداد و انديشه ها و برداشت هاي متأثر از ونديداد. جز در مورد بحث از روح و روان و بخش هاي متفاوت آن که در ساير بخش هاي اوستا کم و بيش آمده است، ساير موارد مورد اشاره در ونديداد و آثار پهلوي ساساني نقل است و در اوستاي جدا از ونديداد ،و به ويژه «گاثاه هيچ اثر و نشاني از چنين معتقدات و رسومي نيست.
برابر با متن ونديداد و به شکلي متفاوت، اوستاي متأخر، مرگ عبارت است از جدايي روح از بدن، آن چنان که تجزيه و تفکيک دو جزء اصلي از يک ديگر است.جزئي که فاسد شدني و فناشدني است، جسم يا تن مي باشد. جزئي که باقي و جاودان است، روح نام گذاري شده است.
روح بر اثر برخورد و رويارويي با رويدادهاي گوناگون و مکان هاي مختلف از خود عکس العمل هاي متفاوتي ظاهر مي کند. اين عکس العمل ها در واقع نشانگر فعاليت و انعطاف و قدرت وي محسوب مي شود. بر اساس همين فلسفه ي اوستايي، روح داراي نيروهايي چندگانه و عکس العمل هايي گوناگون است که از هيچ جنبه اي با يکديگر همانندي و يکساني ندارند. براي شناخت و درک بهتري از اين مسايل و آشنايي با شيوه ي فکري و برداشت اصولي مزديسنائي درباره ي روح طي مباحث و مستنداتي، روح و چگونگي نقش آن را در دوران زندگي و پس از مرگ مورد کند و کاو قرار مي دهيم. نخست بايد به اين نکته ي اساسي متوجه بود که روح و نيروي حيواني، دو چيز متفاوت و متمايز از هم هستند. قوه ي حيواني را غذا تأمين و برقرار مي دارد، بر اثر زوال نيروي حيواني است که روح اجباراً بدن را ترک کرده و آن جدايي و افکاک که اشاره شد، ميان روح و تن روي مي دهد.
زماني کهمرگ حادث مي شود، روح در دم و فوري کالبدي را که در آن بوده و بدان وابسته بوده است ترک نمي کند، بلکه به مدت سه روز و سه شب در جوار جسم باقي مي ماند. بنابراين مرگ نوعي جابه جا شدن و جدا شدن روح از بدن است که طيّ آن روح از آينده اي که در انتظارش مي باشد، آگاه مي گردد. در طول اين مدت است که ارواح پارسيان و نيکوکاران از سرنوشت خويش آگاهي مي يابند. سرنوشتي که مشحون است از لذات و خوشي ها و سعادت و کاميابي هايي که در فردوس برين بر آنها مي گذرد. به همين نسبت ارواح اشخاص پليد و گناهکار از سرنوشت دردناک خود که همراه با زجر و شکنجه در دوزخ است آشنا مي شوند.
ادامه نوشته

عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن

عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن

 

عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن نویسنده: فاطمه ژیان*

چکیده
در قرآن کریم بنی اسرائیل بیش از سایر ملل مورد توجه قرار گرفته و داستان ها، انحرافات و کجروی های این قوم بارها و بارها در قرآن مطرح و افشا شده است. هدف قرآن از بیان شرح حال امت های گذشته، خصوصاً بنی اسرائیل، عبرت آموزی مسلمانان از آن قصص است:«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ »(یوسف: 111)مقاله حاضر درصدد بیان و شمارش انحرافات و خطاهای یهود- که در کتب و مقالات متعدد بیان شده- نیست، بلکه به بیان ریشه ها، علل و عوامل مؤثر در پیدایش این انحرافات از دید قرآن می پردازد.
در مقاله حاضر تلاش شده است، مواردی به عنوان علل و عوامل انحراف انتخاب گردد که گرچه خود نوعی انحراف و میل از مسیر حق به باطل است؛ اما زمینه ساز انحرافات عمده دیگر از جمله شرک و بت پرستی در میان یهودیان بوده است.
کلیدواژه ها: انحراف، انحرافات، کجروی، یهود، بنی اسرائیل، یهودیان، عوامل.
عوامل مؤثر در گمراهی و کجروی یهودیان در قرآن می تواند به دو گروه عمده تقسیم گردد: یکی اعتقادات، افکار، اندیشه های باطل و توّهمات غلط و اشتباهی که در اعماق جان یهود جا گرفته و دیگری صفات رذیله ای که جزء لاینفک زندگی یهودیان شده و از دیگر عوامل دخیل در گمراهی آنان است که تفصیل آن از قرار زیر است:
ادامه نوشته

دیالکتیک تنهایی

دیالکتیک تنهایی

 

توتِ تابستان ِ تو، طعم گسِ ِ پاییزِ ِ من ….

کی به پایان می رسد ناز تو و پرهیز من؟

گوشه ای از اصفهان، زاینده رودِ گریه ام

نیست شورِ شمس، در حیرانیِ تبریز من

مثلِ کفشی تنگ، یا پیراهنی کوچک شده ست

بی تو این دل، این دلِ از جست و جو لبریزِ من

ای لبانت لانه ی مرغانِ تردید و سکوت !

چیست جز این واژه هایِ ساده، دستاویز من؟

رسمِ عشقِ روزگارِ ماست، این که بگذری

زیرِ چترِ دیگری، در بارشِ یکریز من …..

 

دکتر سید عبدالحمید ضیایی

سلاااااام

سلامی به زیباییِ یاد یاران

سلامی چو حالِ خوشِ میگساران

سلامی به گرمایِ داغِ جدایی

سلامی چو دلتنگیِ بی قراران

سلامی دوباره بر شما دوستان  و یاران مهربان

مدتی بود که سعادت با شما بودن را نداشتیم البته با مشکلات زیادی روبرو شده بودم ....... انشالله با همکاری شما دوستان محفل گرمی خواهیم داشت
از لطف و عنایات همه شما بزرگواران بابت نظرات زیبایتان کمال تشکر را دارم

کلیّاتی درباره دین شینتو (2)

کلیّاتی درباره دین شینتو (2)

 کلیّاتی درباره دین شینتو (2)

نویسنده: دکتر نوری سادات شاهنگیان



عقاید اصلی و اخلاقی

دین شینتو ترکیبی از نگرش ها و ایده های متنوع است که اساس طریقه ی زندگی مردم ژاپن را تشکیل می دهد. این دین هیچ مؤسس تاریخی ندارد و در مقایسه با ادیان تکامل یافته نیز دارای هیچ دکترین و اصول جزمی اعتقادی نیست.
بنابر اظهار مفسرین ژاپنی، هرگز به اینگونه چیزها احتیاج نداشته و ندارد، چرا که نژاد والای آنان، نژاد و تباری الهی است و آنها تنها می بایست از طبیعت خویش تبعیت کنند.
اما با استفاده ازاساطیر و مواد موجود در دو کتاب نیهون جی و کو جی کی می توان معتقدات اساسی این دین را استخراج نمود. لکن نظر محققان در این مورد مختلف است و هر یک از صاحبنظران این تعالیم را بگونه ای متفاوت با آن دیگری دسته بندی کرده است. به عنوان مثال نفوسا هیرای درمقاله خود تحت عنوان شینتو می نویسد که: «هسته شینتو اعتقاد به خلقت اسرارآمیز و قدرت و نیروی هماهنگ کننده کامی و راه درست و اراده ی
راست آن(ماکوتو) است.» او دکترین های شینتو را تحت سه عنوان طبقه بندی می کند:
الف-مفهوم مقدس یا کامی، ب-درک صداقت و پاکی، ج-طبیعت انسان.
همو در مقاله ای دیگر می نویسد که سه عنوان تئولوژی شینتو عبارتند از:
ادامه نوشته

زادروز

 

آغاز را تجربه کن

اگر چه تا پایان راهی نیست

 

پرواز را تجربه کن

با بالهای بسته در زنجیر

 

لبخندت را اگر دزدیده اند

تبسم باقیست

 

دلتنگی

دلتنگی 

شعری که نوشته شده ست به نام دلتنگی

با خود می کشدم آرام به کام دلتنگی


چه شده ست مرا که اینسان به یکباره

همچون آهویی افتاده ام به دام دلتنگی؟

 

به سمند سرکش و مغرور من- به دلم-

چه رفته ست کین چنین گشته رام دلتنگی؟


حس غریبیست،

......................... آری، هوای گریه دارم باز

افسوس!

........................ که اشکم شده حرام دلتنگی


گقتم: "می برد تشنگی ام را" ، ولی افزود

شرابی که نوشیده ام من ز جام دلتنگی


شاعر! اوج نمیگیرد، این چنین غزل، هرگز

غیر از این چه توهمی ست ز اوهام دلتنگی