نگفته بودم

نگفته بودم


نگفته بودم از دلم كه آب مي شود

هميشه لحظه هاي عشق خراب مي شود

به پشت سر نگاه مي كنم هزار بار

تمام هستيم حباب مي شود

به دل نويد عشق تازه مي دهم

عشقهاي تازه هم سراب مي شود

من و شب و فرار و مستي و غرور

شبم به احترام تو شراب مي شود

دو چشم من نخفته تا سحر ز خشم شب

سحر بهانه اش دو لحظه خواب مي شود

دلم به برف قاصدك خوش است و دست باد

و برف چه ساده آب مي شود

بس است سفر حديث تازه اي بگو

به قاصدك بگو دلم كباب مي شود 



بي تو

بي تو


نه بوي خاك نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسكينم

چرا صدايم كردي؟

چرا؟

سراسيمه و مشتاق

اين همه سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي

نشان به آن نشان

كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت

و عصر

عصر واليوم بود و فلسفه!!!!!!


عرفان هاي نوظهور (6)

عرفان هاي نوظهور (6)
عرفان هاي نوظهور (6)


 

نقش رسانه در مبارزه با عرفان هاي نوظهور
 
کار اصلي رسانه‌ها آگاهي‌دادن است چه به صورت علمي يا به صورت هنري. اولين انتظار اين است که حتي به شکل ناآگاهانه مسبب ترويج عرفان‌هاي منفي نشود. برخي فيلمهاي خارجي مروج اينگونه مطالب است. بعضي برنامه‌ها هم که تحت عنوان شعاير عرضه مي‌شود گاهي به اين مطالب دامن مي‌زنند. بزرگترين کار صدا و سيما عرضه برنامه جامع به زبان هنري (فيلم، تئاتر، شعر، گفت‌و‌گو و مصاحبه) است. البته در اين راه نياز به پشتوانه علمي از سوي حوزه و دانشگاه داريم و بعد از برنامه‌ريزي مديران و اجراي هنرمندان مي‌توان به نتيجه مطلوب رسيد. صدا و سيما بايد به نقد عرفان‌هاي کاذب و معرفي صحيح عرفان حقيقي بپردازد. اگر بتوانيم خلأ معنويت را پر کنيم کمتر شاهد جريانات منحرفي مثل شيطان پرستي خواهيم بود. حداقل با اين شيوه مي‌توان از رشد و توسعه گرايش‌هاي انحرافي جلوگيري کرد و جامعه را از خطر بحران نجات داد؛ اگرچه ممکن است گروه يا گروه‌هايي باشند که با هيچ شيوه تعليم و تربيت قابل هدايت نباشند. وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (البقره/213).
ادامه نوشته

و من قلبم خسته است

هيچ وقت شعار نداده ام، که به زور بايد لبخند زد!
بعضي وقت ها بايد تا نهايت آرامش گريست، آن گاه است که تبسمي ميهمان لبانت مي شود که زيبا تر از رنگين کمان بعد از باران است

و من قلبم خسته است

گاهي سخته گفتن آنچه درون ماست

گاهي سخته قبول آنکه عاشق شدي

خدايا ديگر طاقت دوري و انتظارم نيست

اگر باز هم …. اگر باز هم او ….

قلبم خسته است

خسته تازه التيام يافته

روزي ميرسد که ديگر وصله اي به آن نتوان کرد

آن وقت چه کنم خدايا

حرفهايت هنوزم دلم را مي لرزاند

اکنون ديگر مي توانم بگويم که قلبم نزد توست

آن دورها …اما چه نزديک

من ديگر چه دارم که بمانم؟!

همه چي در دست توست….

براي کسي که ميدونه چقدر دوستش دارم