مرگ در ديانت زرتشتي

 

مرگ در ديانت زرتشتي

 

در آغاز بايد به اين نکته ي اساسي اشاره کرد که اغلب مسايل مورد اشاره، مستند است به «ونديداد» و منابع و مأخذ پهلوي ساساني که مأخوذ است از ونديداد و انديشه ها و برداشت هاي متأثر از ونديداد. جز در مورد بحث از روح و روان و بخش هاي متفاوت آن که در ساير بخش هاي اوستا کم و بيش آمده است، ساير موارد مورد اشاره در ونديداد و آثار پهلوي ساساني نقل است و در اوستاي جدا از ونديداد ،و به ويژه «گاثاه هيچ اثر و نشاني از چنين معتقدات و رسومي نيست.
برابر با متن ونديداد و به شکلي متفاوت، اوستاي متأخر، مرگ عبارت است از جدايي روح از بدن، آن چنان که تجزيه و تفکيک دو جزء اصلي از يک ديگر است.جزئي که فاسد شدني و فناشدني است، جسم يا تن مي باشد. جزئي که باقي و جاودان است، روح نام گذاري شده است.
روح بر اثر برخورد و رويارويي با رويدادهاي گوناگون و مکان هاي مختلف از خود عکس العمل هاي متفاوتي ظاهر مي کند. اين عکس العمل ها در واقع نشانگر فعاليت و انعطاف و قدرت وي محسوب مي شود. بر اساس همين فلسفه ي اوستايي، روح داراي نيروهايي چندگانه و عکس العمل هايي گوناگون است که از هيچ جنبه اي با يکديگر همانندي و يکساني ندارند. براي شناخت و درک بهتري از اين مسايل و آشنايي با شيوه ي فکري و برداشت اصولي مزديسنائي درباره ي روح طي مباحث و مستنداتي، روح و چگونگي نقش آن را در دوران زندگي و پس از مرگ مورد کند و کاو قرار مي دهيم. نخست بايد به اين نکته ي اساسي متوجه بود که روح و نيروي حيواني، دو چيز متفاوت و متمايز از هم هستند. قوه ي حيواني را غذا تأمين و برقرار مي دارد، بر اثر زوال نيروي حيواني است که روح اجباراً بدن را ترک کرده و آن جدايي و افکاک که اشاره شد، ميان روح و تن روي مي دهد.
زماني کهمرگ حادث مي شود، روح در دم و فوري کالبدي را که در آن بوده و بدان وابسته بوده است ترک نمي کند، بلکه به مدت سه روز و سه شب در جوار جسم باقي مي ماند. بنابراين مرگ نوعي جابه جا شدن و جدا شدن روح از بدن است که طيّ آن روح از آينده اي که در انتظارش مي باشد، آگاه مي گردد. در طول اين مدت است که ارواح پارسيان و نيکوکاران از سرنوشت خويش آگاهي مي يابند. سرنوشتي که مشحون است از لذات و خوشي ها و سعادت و کاميابي هايي که در فردوس برين بر آنها مي گذرد. به همين نسبت ارواح اشخاص پليد و گناهکار از سرنوشت دردناک خود که همراه با زجر و شکنجه در دوزخ است آشنا مي شوند.
ادامه نوشته

عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن

عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن

 

عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن نویسنده: فاطمه ژیان*

چکیده
در قرآن کریم بنی اسرائیل بیش از سایر ملل مورد توجه قرار گرفته و داستان ها، انحرافات و کجروی های این قوم بارها و بارها در قرآن مطرح و افشا شده است. هدف قرآن از بیان شرح حال امت های گذشته، خصوصاً بنی اسرائیل، عبرت آموزی مسلمانان از آن قصص است:«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ »(یوسف: 111)مقاله حاضر درصدد بیان و شمارش انحرافات و خطاهای یهود- که در کتب و مقالات متعدد بیان شده- نیست، بلکه به بیان ریشه ها، علل و عوامل مؤثر در پیدایش این انحرافات از دید قرآن می پردازد.
در مقاله حاضر تلاش شده است، مواردی به عنوان علل و عوامل انحراف انتخاب گردد که گرچه خود نوعی انحراف و میل از مسیر حق به باطل است؛ اما زمینه ساز انحرافات عمده دیگر از جمله شرک و بت پرستی در میان یهودیان بوده است.
کلیدواژه ها: انحراف، انحرافات، کجروی، یهود، بنی اسرائیل، یهودیان، عوامل.
عوامل مؤثر در گمراهی و کجروی یهودیان در قرآن می تواند به دو گروه عمده تقسیم گردد: یکی اعتقادات، افکار، اندیشه های باطل و توّهمات غلط و اشتباهی که در اعماق جان یهود جا گرفته و دیگری صفات رذیله ای که جزء لاینفک زندگی یهودیان شده و از دیگر عوامل دخیل در گمراهی آنان است که تفصیل آن از قرار زیر است:
ادامه نوشته