زردشت در تاريخ انديشه آرياييان ايراني، نخستين پايگاه از آن زردشت، حكيم ايران باستان است. هنگامي كه در دشتهاي آسياي ميانه سرودهاي ودايي پرداخته ميشدند، آرياييان ايران كه از گشت و گذار دائم به تنگ آمده بودند، به زندگي سكوني تن در دادند و آغاز كشاورزي كردند. ولي نظام زندگي فلاحتي مخصوصاً استقرار اصل ماليكت؛ آنان را مورد نفرت ساير اقوام آريايي كه هنوز خانه به دوشي آغازين را ترك نگفته بودند. گاهبهگاه به تاراج خان و مان خويشاوندان متمدن خود دست ميزدند، قرار دارد.
تعارضي كه ميان زندگي سكوني و خانه به دوشي وجود داشت، آرياييان ايراني و غير ايراني را به ستيزه برانگيخت. نخستين جلوه اين ستيزه تقسيم خدايان آريايي به دو بخش - دِواها و اهوراها - بود. هر يك از دو شاخه آريايي بخشي از خدايان را به خود منحصر كرد و بخش ديگر را به كنار زد. بدين ترتيب جدايي آرياييان آغاز شد و رفتهرفته به استقلال آرياييان ايراني و ظهور نظام ديني زردشت، پيغمبر بزرگي كه در عصر سولون و تالس ميزيست، انجاميد.
در پرتو ناچيز خاورشناسي كنوني، ايرانيان باستان را ميبينيم كه به هنگام ظهور زردشت به دو جناح بخش شدهاند: پيروان نيروهاي خوب خودي و هواداران نيروهاي بد بيگانه. زردشت نيز پا در ميدان اين پيكار مينهد و با شور اخلاقي خود، پرستش ديوان بيگانه را منسوخ ميكند و شعائر دشوار كاهنان مغ را از رواج مياندازد.
بررسي خاستگاه و رشد نظام ديني زردشت در بحث كنوني ما نميگنجد. كار ما صرفاً پژوهشي كوتاه درباره جنبه فلسفي آن آيين است. بنابراين نظام فكري زردشت را تنها از لحاظ تثليث پرارج فلسفه يعني سه موضوع خدا و انسان و طبيعت مطمح نظر ميسازيم.