مرگ در ديانت زرتشتي

 

مرگ در ديانت زرتشتي

 

در آغاز بايد به اين نکته ي اساسي اشاره کرد که اغلب مسايل مورد اشاره، مستند است به «ونديداد» و منابع و مأخذ پهلوي ساساني که مأخوذ است از ونديداد و انديشه ها و برداشت هاي متأثر از ونديداد. جز در مورد بحث از روح و روان و بخش هاي متفاوت آن که در ساير بخش هاي اوستا کم و بيش آمده است، ساير موارد مورد اشاره در ونديداد و آثار پهلوي ساساني نقل است و در اوستاي جدا از ونديداد ،و به ويژه «گاثاه هيچ اثر و نشاني از چنين معتقدات و رسومي نيست.
برابر با متن ونديداد و به شکلي متفاوت، اوستاي متأخر، مرگ عبارت است از جدايي روح از بدن، آن چنان که تجزيه و تفکيک دو جزء اصلي از يک ديگر است.جزئي که فاسد شدني و فناشدني است، جسم يا تن مي باشد. جزئي که باقي و جاودان است، روح نام گذاري شده است.
روح بر اثر برخورد و رويارويي با رويدادهاي گوناگون و مکان هاي مختلف از خود عکس العمل هاي متفاوتي ظاهر مي کند. اين عکس العمل ها در واقع نشانگر فعاليت و انعطاف و قدرت وي محسوب مي شود. بر اساس همين فلسفه ي اوستايي، روح داراي نيروهايي چندگانه و عکس العمل هايي گوناگون است که از هيچ جنبه اي با يکديگر همانندي و يکساني ندارند. براي شناخت و درک بهتري از اين مسايل و آشنايي با شيوه ي فکري و برداشت اصولي مزديسنائي درباره ي روح طي مباحث و مستنداتي، روح و چگونگي نقش آن را در دوران زندگي و پس از مرگ مورد کند و کاو قرار مي دهيم. نخست بايد به اين نکته ي اساسي متوجه بود که روح و نيروي حيواني، دو چيز متفاوت و متمايز از هم هستند. قوه ي حيواني را غذا تأمين و برقرار مي دارد، بر اثر زوال نيروي حيواني است که روح اجباراً بدن را ترک کرده و آن جدايي و افکاک که اشاره شد، ميان روح و تن روي مي دهد.
زماني کهمرگ حادث مي شود، روح در دم و فوري کالبدي را که در آن بوده و بدان وابسته بوده است ترک نمي کند، بلکه به مدت سه روز و سه شب در جوار جسم باقي مي ماند. بنابراين مرگ نوعي جابه جا شدن و جدا شدن روح از بدن است که طيّ آن روح از آينده اي که در انتظارش مي باشد، آگاه مي گردد. در طول اين مدت است که ارواح پارسيان و نيکوکاران از سرنوشت خويش آگاهي مي يابند. سرنوشتي که مشحون است از لذات و خوشي ها و سعادت و کاميابي هايي که در فردوس برين بر آنها مي گذرد. به همين نسبت ارواح اشخاص پليد و گناهکار از سرنوشت دردناک خود که همراه با زجر و شکنجه در دوزخ است آشنا مي شوند.
ادامه نوشته

دوگرایی ایرانی به روایت اقبال لاهوری

زردشت‌ 
در تاريخ‌ انديشه‌ آرياييان‌ ايراني‌، نخستين‌ پايگاه‌ از آن‌ زردشت‌، حكيم‌ ايران‌ باستان‌ است‌. هنگامي‌ كه‌ در دشتهاي‌ آسياي‌ ميانه‌ سرودهاي‌ ودايي‌ پرداخته‌ مي‌شدند، آرياييان‌ ايران‌ كه‌ از گشت‌ و گذار دائم‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند، به‌ زندگي‌ سكوني‌ تن‌ در دادند و آغاز كشاورزي‌ كردند. ولي‌ نظام‌ زندگي‌ فلاحتي‌ مخصوصاً استقرار اصل‌ ماليكت‌؛ آنان‌ را مورد نفرت‌ ساير اقوام‌ آريايي‌ كه‌ هنوز خانه‌ به‌ دوشي‌ آغازين‌ را ترك‌ نگفته‌ بودند. گاه‌به‌گاه‌ به‌ تاراج‌ خان‌ و مان‌ خويشاوندان‌ متمدن‌ خود دست‌ مي‌زدند، قرار دارد. 

تعارضي‌ كه‌ ميان‌ زندگي‌ سكوني‌ و خانه‌ به‌ دوشي‌ وجود داشت‌، آرياييان‌ ايراني‌ و غير ايراني‌ را به‌ ستيزه‌ برانگيخت‌. نخستين‌ جلوه‌ اين‌ ستيزه‌ تقسيم‌ خدايان‌ آريايي‌ به‌ دو بخش‌ - دِواها و اهوراها - بود. هر يك‌ از دو شاخه‌ آريايي‌ بخشي‌ از خدايان‌ را به‌ خود منحصر كرد و بخش‌ ديگر را به‌ كنار زد. بدين‌ ترتيب‌ جدايي‌ آرياييان‌ آغاز شد و رفته‌رفته‌ به‌ استقلال‌ آرياييان‌ ايراني‌ و ظهور نظام‌ ديني‌ زردشت‌، پيغمبر بزرگي‌ كه‌ در عصر سولون‌ و تالس‌ مي‌زيست‌، انجاميد.
در پرتو ناچيز خاورشناسي‌ كنوني‌، ايرانيان‌ باستان‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ به‌ هنگام‌ ظهور زردشت‌ به‌ دو جناح‌ بخش‌ شده‌اند: پيروان‌ نيروهاي‌ خوب‌ خودي‌ و هواداران‌ نيروهاي‌ بد بيگانه‌. زردشت‌ نيز پا در ميدان‌ اين‌ پيكار مي‌نهد و با شور اخلاقي‌ خود، پرستش‌ ديوان‌ بيگانه‌ را منسوخ‌ مي‌كند و شعائر دشوار كاهنان‌ مغ‌ را از رواج‌ مي‌اندازد. 

بررسي‌ خاستگاه‌ و رشد نظام‌ ديني‌ زردشت‌ در بحث‌ كنوني‌ ما نمي‌گنجد. كار ما صرفاً پژوهشي‌ كوتاه‌ درباره‌ جنبه‌ فلسفي‌ آن‌ آيين‌ است‌. بنابراين‌ نظام‌ فكري‌ زردشت‌ را تنها از لحاظ‌ تثليث‌ پرارج‌ فلسفه‌ يعني‌ سه‌ موضوع‌ خدا و انسان‌ و طبيعت‌ مطمح‌ نظر مي‌سازيم‌.

 

ادامه نوشته

موعود در آيين زرتشت / سيدحسن حسينى (آصف)

چكيده: اعتقاد به موعودى نجاتبخش كه در آينده خواهد آمد تا جهان پر از فساد و تباهى را از نو بنيان كند و مردم را از شر ظلم و بيداد و بدبختى نجات بخشد، تقريباً در تمامى مذاهب و مكاتب الهى و بشرى نمايان است. بسيارى از دين پژوهان و مورخان غربى بر اين باورند كه اين عقيده به دست ايرانيان باستان ميان يهوديان منتشر شده، و سپس از ايشان به مسيحيان و مسلمانان منتقل شده، و در ميان اديان سامى به صورت يكى از معتقدات اصلى دينى درآمده است. نقد و بررسى اين نظريه فرصت ديگرى را مى طلبد، اما اين ديدگاه، گوياى جايگاه والا و برجسته اين باور در اديان ايران باستان، به ويژه آيين زرتشت است. نوشته حاضر عهده دار تبيين و توضيح اين باور زرتشتى است.

 

ادامه نوشته

مانویان

بنيان‌ تفكر ماني‌
1-1- ماني‌ ، يك‌ روحاني‌ زرتشتي‌ بود كه‌ مدعي‌ وحي‌ شد و مذهبي‌ التقاطي‌ پديد آورد. او آراء اديان‌ زرتشت‌ و بودا و مسيحيت‌ و عرفان‌ سويي‌ را در هم‌ آميخت‌. وي‌ وجود شر را با نظريه‌ دوئاليسم‌ خود توجيه‌ كرد. به‌ نظر او، نور همانا خداست‌ و شيطان‌ از شر برخاسته‌ است‌ و ماده‌، اساس‌ شر است‌ و خواهشهاي‌ نفساني‌، شرّند. ماني‌ شعوت‌ و رياضيت‌ و تجرد از رواج‌ نكردن‌) و رزوه‌ گرفتن‌ را توصيه‌ مي‌نمود. 
ادامه نوشته

مهر گرايي‌ زرتشتي‌ در اروپا

تأثيرات‌ زرتشت‌ در اروپا

مهر گرايي‌ زرتشتي‌ در اروپا 
«مهر» كه‌ در وداها «ميترا» و د راوستا «ميثرا» خوانده‌ شده‌ د رميان‌ همه‌ي‌ خدايان‌ هند و ايراني‌ مقامي‌ بسيار شامخ‌ يافت‌. آيين‌ مهر همان‌ آيين‌ زرتشت‌ است‌ كه‌ در اثر آميختن‌ با عناصري‌ از آيينهاي‌ سامي‌ دگرگون‌ شده‌ است‌.
پلوتارك‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ آيين‌ پرستش‌ ميترا به‌ توسط‌ دزدان‌ دريايي‌ سيسيلي‌ كه‌ در سال‌ 67 قبل‌ از ميلاد مسيح‌ به‌ اسارت‌ در آمده‌ بودند و به‌ روم‌ برده‌ شد. آيين‌ پرستش‌ ميترا به‌ سرعت‌ در اروپا انتشار يافت‌ و شهرت‌ آن‌ به‌ كرانه‌هاي‌ درياي‌ اژه‌ رسيد و از آن‌ پس‌ ميترا در پهنه‌ي‌ بين‌ هند و درياي‌ سياه‌ مورد پرستش‌ واقع‌ گرديد. رسم‌ پرستش‌ ميترا در قسمتهاي‌ مختلف‌ آسياي‌ صغير گسترش‌ يافت‌ و به‌ هند رسيد و در قرن‌ سوم‌ مسيحي‌ به‌ ايالات‌ شمال‌ غربي‌ هند و گجرات‌ راه‌ پيدا كرد.

ادامه نوشته

زاد سال‌ و آثار زرتشت‌

تولد زرتشت‌ به‌ روايت‌ دكتر فرهنگ‌ مهر
4-1- اگر چه‌ محل‌ و تاريخ‌ تولد زرتشت‌، به‌ طور دقيق‌، معلوم‌ نيست‌، به‌ نظر مي‌آيد كه‌ ظهور او بعد از 1380 و پيش‌ از 490 يا 480 پيش‌ از ميلاد بوده‌ است‌. زيرا از يك‌ سو در صلح‌نامه‌اي‌ كه‌ ميان‌ پادشاه‌ هيتيت‌ ( Hittite ) ها و پادشاه‌ ميتاني‌ ( Mitani ) در سال‌ 1380 پيش‌ از ميلاد بسته‌ شده‌ و لوحه‌ي‌ آن‌ در سال‌ 1907 ميلادي‌ در بوغازكوي‌ كشف‌ شده‌ است‌، هنوز نام‌ خدايان‌ هند و ايران‌، مانند ايندرا ( Indra )، ميترا ( Mitra )، ورونه‌ ( Varuna ) و جز اينها با هم‌ آورده‌ شده‌ است‌ و چون‌ با ظهور زرتشت‌ رواج‌ آيين‌ او، خدايان‌ هند به‌ نام‌ دَئِوَ ( Daحva ) يا خدايان‌ بيگانه‌ ناميده‌ مي‌شوند و اهورمزد خداي‌ يگانه‌ است‌، پس‌ به‌ نظر مي‌آيد كه‌ در تاريخ‌ 1380 پيش‌ از ميلاد يا زرتشت‌ هنوز ظهور نكرده‌ بود و يا آيين‌ او هنوز در غرب‌ ايران‌ رواج‌ نداشته‌ است‌. از سوي‌ ديگر، در تقويمي‌ كه‌ به‌ خط‌ يوناني‌ نوشته‌ شده‌ و نسخه‌اي‌ از آن‌ در كاپادوس‌( Gappadoce ) آسياي‌ كوچك‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، نام‌ ماه‌هاي‌ زرتشتي‌، ارديبهشت‌، خرداد... تا اسفند، ثبت‌ شده‌ است‌. پس‌ در زمان‌ نوشته‌ شدن‌ اين‌ نسخه‌ي‌ تقويم‌، يعني‌ كم‌ يا بيش‌ در 490 يا 480 پيش‌ از ميلاد، آيين‌ زرتشت‌ در مغرب‌ ايران‌ رواج‌ داشته‌ است‌ - يعني‌ زمان‌ ظهور زرتشت‌ پيش‌ از اين‌ تاريخ‌ است‌. از روي‌ قرينه‌هاي‌ تاريخي‌ نظير اين‌ دو قرينه‌، كه‌ براي‌ نمونه‌ آورده‌ شد، ايران‌شناسان‌، زمان‌ گويد زرتشت‌ را در فاصله‌ هزار تا 600 پيش‌ از ميلاد مي‌گيرند و در همه‌ صورت‌، سخن‌ او كه‌ به‌ نام‌ گاثا ( Gatha ) ها ، يعني‌ سرودها، معروف‌ است‌، از دوران‌ اول‌ تاريخ‌ فلسفه‌ است‌. 

آثار زرتشت‌
4-2- سخن‌ زرتشت‌، در مجموعه‌اي‌ از اوستا كه‌ به‌ نام‌ يسنا ( Yasnہ )ها معروف‌ است‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌: از يسنا 28 تا 34 و از يسنا 43 تا يسنا 53، روي‌ هم‌ 17 قطعه‌ شعر هجايي‌، كه‌ هر قطعه‌ داراي‌ چندين‌ بند است‌.
از باستاني‌ بودن‌ زبان‌ گاثاها و ممتاز بودن‌ موضوع‌ آن‌ از ديگر قسمتهاي‌ اوستا، معلوم‌ مي‌شود كه‌ آنها گفته‌ي‌ خود زرتشت‌اند. در اين‌ گفتارها زرتشت‌ مي‌كوشد هنرهاي‌ اخلاقي‌ را به‌ انسان‌ بياموزد و به‌ زباني‌ بسيار ساده‌، ولي‌ آسماني‌، شرح‌ مي‌دهد كه‌ در جنگ‌ ازلي‌ كه‌ ميان‌ نيكي‌ و دروغ‌ در كار است‌، نيروهاي‌ دروغ‌ در تلاش‌ از ميان‌ بردن‌ زندگاني‌اند. تكليف‌ انسان‌ در اين‌، پيشتيباني‌ از نيك‌ يعني‌ نگهداري‌ زندگاني‌ است‌ و با حفظ‌ زندگاني‌، به‌ خودي‌ خود، جنگ‌ ميان‌ نيك‌ و دروغ‌ با پيروزي‌ نيكي‌ پايان‌ مي‌يابد

زرتشت‌ كيست‌؟

زرتشت‌ به‌ روايت‌ تاريخ‌
2-1- نام‌ پيامبر ايراني‌ به‌ شكلي‌ كه‌ دو هزار و پانصد سال‌ رواج‌ داشته‌، زرتشت‌ است‌. يونانيان‌ اين‌ نام‌ «رازوراسترس‌» ( Zoroastres ) تلفظ‌ كرده‌اند. اين‌ كلمه‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ راه‌ يافت‌ و سپس‌ به‌ شكل‌ مأنوس‌ زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قديمي‌ترين‌ اشاره‌ي‌ معتبري‌ كه‌ رد آثار يوناني‌ به‌ زرتشت‌ شده‌ است‌ در رساله‌ي‌ آلكيبادس‌ ( Alcibiades ) افلاطون‌ آمده‌ است‌.
تاريخ‌ ولادت‌ زرتشت‌ را در فاصله‌ي‌ بين‌ 600 تا 6000سال‌ پيش‌ از ميلاد مسيح‌ ذكر كرده‌اند. روايات‌ ايراني‌، كه‌ براساس‌ منابع‌ پهلوي‌ مانند بوندهشن‌ و ارداي‌ ويرافنامه‌ تكيه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آيين‌ زرتشت‌، يعني‌ 2000 سال‌ پس‌ از زمان‌ زندگي‌ او، نوشته‌ شده‌اند، ميلاد زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ قبل‌ از اسكندر مقدوني‌ مي‌دانند. اين‌ روايت‌ موهوم‌ به‌ وسيله‌ي‌ بيروني‌ و مسعودي‌ و ديگر نويسندگان‌ اسلامي‌ پايدار ماند و تا قرن‌ گذشته‌ نيز اعتبار خود را حفظ‌ كرد.
2-2- ارسطو ( Aristotle ) و اودوكسوس‌ ( Eudoxus ) و هرمي‌ پوس‌ ( Hermippus ) مي‌نويسد كه‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پيش‌ از جنگ‌ تروا ( Trojan War ) مي‌زيسته‌ است‌. ديوجانس‌ لائرتيوس‌ ( Diogenes Laertius ) از قول‌ هردمودروس‌ ( Hermodorus ) و كسانتوس‌ ( Xanthus ) همين‌ نظر را نقل‌ مي‌كند. از سوي‌ ديگر، ديودووروس‌ اريتريايي‌ ( Diodorus of Eretria ) و آريستو كسنوس‌ ( Aristoxenus ) مي‌گويند كه‌ فيثاغورس‌ يكي‌ از شاگردان‌ زرتشت‌ بوده‌ است‌. از اين‌رو پليني‌ ( Pliny ) به‌ حق‌ شك‌ دارد كه‌ زرتشت‌ خود نام‌ يك‌ تن‌ بوده‌ يا چند تن‌ ديگر نيز همين‌ نام‌ را داشته‌اند.
پس‌ از زرتشت‌، جانشينان‌ او كه‌ در ري‌ ، واقع‌ در سرزمين‌ ماد، عالي‌ترين‌ مسند روحاني‌ دين‌ زرتشت‌ را در دست‌ داشتند زراتشتر اتما ( Zarathushtratema ) يعني‌ زرتشت‌ - واران‌ ناميده‌ شدند. 

1-3- بررسيهايي‌ كه‌ در صد و پنجاه‌ سال‌ اخير، نخست‌ در اروپا و پس‌ از آن‌ در آمريكا در زمينه‌ي‌ ادبيات‌ و مذاهب‌ و زبانهاي‌ شرقي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ به‌ حل‌ اين‌ مسئله‌ كمك‌ شاياني‌ كرده‌اند. (در ادامه‌ نظر آقاي‌ فرهنگ‌ مهر را خواهيم‌ آورد).
زبان‌ اوستايي‌ خويشاوند زبان‌ سانسكريت‌ است‌. گاتاها يا سرودهاي‌ مقدسي‌ كه‌ به‌ توسط‌ زرتشت‌ ساخته‌ شده‌اند، طنيني‌ عتيق‌ همانند سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا، دارند. همچنين‌ نزديكي‌ محسوسي‌ بين‌ دستور زبان‌ و وزن‌ و سبك‌ سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا ، و دستور زبان‌ و وزن‌ و سبك‌ گاتاهاي‌ زرتشت‌ موجود است‌، و در حقيقت‌ ساختمان‌ صرفي‌ زبان‌ گاتاها از ساختمان‌ صرفي‌ سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا، ابتدايي‌تر و ساده‌تر است‌. در هر حال‌ اكنون‌ اين‌ طرز تفكر وجود دارد كه‌ تصنيف‌ گاتاها نمي‌تواند به‌ طور جداگانه‌ و در يك‌ فاصله‌ زماني‌ دور از زمان‌ تصنيف‌ وداها صورت‌ گرفته‌ باشد، و بر روي‌ هم‌ محققان‌ كنوني‌ به‌ اجماع‌، عصر زرتشت‌ را حداقل‌ يك‌ هزار سال‌ قبل‌ از مسيح‌ مي‌دانند.
ايران‌؛ زادگاه‌ فلسفه‌
1-4- مي‌گويند كه‌ آيين‌ بودا دين‌ نيست‌: بلكه‌ فلسفه‌ است‌. همدان‌ امروز، يا اكباتاناي‌ ( Ekbatana ) ايران‌ باستان‌ كه‌ در كتيبه‌هاي‌ بابلي‌ آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده‌ شده‌ و يونانيان‌ آن‌ را اكباتانا ( Ecbatana ) ناميده‌اند، به‌ معني‌ ملتقاي‌ چند راه‌ آمده‌ است‌. از طرفي‌ چون‌ ايران‌ باستان‌ در حقيقت‌ راه‌ مهمي‌ بين‌ اقوام‌ گوناگون‌ بوده‌، به‌ ناچار در طول‌ تاريخ‌ خود محل‌ برخورد افكار فلسفي‌ شرق‌ و غرب‌ و انتقال‌ و نشر آن‌ فلسفه‌ها به‌ اكناف‌ عالم‌، بوده‌ است‌. در ميان‌ ايرانيان‌ تفكراتي‌ در زمينه‌ي‌ حقايق‌ جاودان‌ هستي‌ وجود داشته‌ كه‌ فلسفه‌ي‌ قديم‌ يونان‌ از آن‌ متأثر شده‌ است‌. همچنان‌ كه‌ آيين‌ مهر و آيين‌ ماني‌ در ايران‌ تحت‌ تأثير دين‌ زرتشت‌ برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افكار فلسفي‌ غرب‌ را به‌ شدت‌ تحت‌ تأثير قرار دادند در اين‌ مورد به‌ تأثيرات‌ انديشه‌ ايراني‌ بر فلسفه‌ افلاطوني‌ مراجعه‌ فرمايد). 

نخستين‌ برخورد شرق‌ و غرب‌
1-5- كوروش‌ در سال‌ ششصد قبل‌ از مسيح‌ يونيا ( Ionia ) را فتح‌ كرد. فيلسوفان‌ يوناني‌ از روزگار طالس‌ ، پايه‌گذار مكتب‌ ملطي‌ ، با شرق‌ تماس‌ پيدا كردند. نومينيوس‌ ( Numenius ) از مردم‌ آپامي‌ ، مي‌گويد فيثاغورس‌ و افلاطون‌ ، حكمت‌ قديم‌ مغان‌ ايراني‌ و نيز حكمت‌ برهنمان‌ هندي‌ كه‌ را به‌ ايران‌ آمده‌ بودند، به‌ يونان‌ معرفي‌ كرده‌اند.

آراي‌ زرتشت‌ (اهورامزدا خدای متعال)

اهورا مزدا خداي‌ متعال‌
2-1- اهورا مزدِا كه‌ بعدها اورمزد خوانده‌ شده‌ به‌ معني‌ «خداي‌ حكمت‌» يا «خداي‌ حكيم‌» است‌. همه‌ جا حضور دارد، همه‌ توان‌ و همه‌ دان‌ است‌، آفريننده‌ و نگهدارنده‌ و پروراننده‌ است‌. قابل‌ لمس‌ و رؤيت‌ نيست‌. صادق‌ و عادل‌ و رحمان‌ است‌. حبيب‌ و حامي‌ كساني‌ است‌ كه‌ دوستي‌اش‌ را مي‌جويند و اشتياق‌ محبت‌ او را دارند. خداي‌ اهورامزدا داراي‌ صفات‌ بسيار است‌ كه‌ عارض‌ بر وجودش‌ نيستند، بلكه‌ عين‌ ذاتش‌ هستند. تجلي‌ مادي‌ او نور است‌ و تجلي‌ اخلاقي‌ او حقيقت‌ است‌. 
ادامه نوشته

جايگاه‌ ويژه‌ اهورامزدا در تفكر زرتشت‌

معاني‌ اهورا
5-1- اشو زرتشت‌ خداوند را به‌ نامهاي‌ اَهورا ، مَزدا ، اَشا يا تركيبي‌ از آنها و بيشتر به‌ نام‌ اَهورامَزدا و يا مَزدااَهورا و گاهي‌ هم‌ مَزدا اَشا خوانده‌ است‌ (براي‌ نمونه‌: واژه‌ «اَهورامَزدا» در يسناهاي‌ 2-28 و 1-53؛ واژه‌ «مَزدااَهورا» در يسنا 10-50؛ واژه‌ «مَزدااَشا» در يسناهاي‌ 7 و 6-49 و 7 و 3-50؛ واژه‌ «اَهورا» در يسنا 5-28 و 3-44؛ واژه‌ «مَزدا» دريسناهاي‌ 1-28 و 2-44 آمده‌ است‌). اَهورامَزدا به‌ چَمْ (معني‌) هستي‌ بخش‌ ، سروردانا و داور هستي‌ است‌. آنچه‌ كه‌ فردوسي‌ « خداوند جان‌ و خرد » خوانده‌ است‌.
اَهورا از انديشه‌ اَه‌ به‌ معناي‌ هستي‌؛ مَزدا از ريشه‌ مَنَ به‌ معناي‌ منش‌ و خرد و اَشا به‌ معناي‌ راستي‌ و داد است‌. «اَشا» همچنين‌، هنجار (قانون‌) طبيعي‌ و خدايي‌ است‌ كه‌ آفرينش‌، را سامان‌ مي‌دهد و انديشه‌، گفتار و كردار آدميان‌ را ارزيابي‌ مي‌كند. اين‌ سه‌ نام‌، ويژگي‌ بنيادي‌ خداوند را كه‌ هستي‌ (مطلق‌ وجود)، دانايي‌ (عقل‌) و داد (عدل‌) باشد، باز گو مي‌كند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ خداوند كلي‌ و مطلق‌ و آدمي‌ جزئي‌ و آدمي‌ جزئي‌ و نسبي‌ است‌؛ شناخت‌ خداوند با تواناييهاي‌ محدود آدمي‌ و تعريف‌ او با واژه‌هاي‌ قراردادي‌ شدني‌ نيست‌. با همه‌ي‌ اينها، آدمي‌ كوشاست‌ تا با خرد « مَنَ » وجدان‌ « دَاِنا » و بينش‌ ( بَاُدا » حقيقت‌ هستي‌ (وجود) را دريابد و دهنده‌هستي‌ (خالق‌) را بشناسد. خدايِ زرتشت‌، اَهورامَزدا، هستي‌ دهنده‌ و خرد است‌.
5-2- نخستين‌ بخشِ نام‌ خداوند « اَهورا » به‌ چشم‌ هستي‌بخش‌ است‌. «هستي‌» را مي‌توان‌ دريافت‌ ولي‌ نمي‌توان‌ بيان‌ كرد. در بودن‌ (تحقق‌) هستي‌ دو دلي‌ (ترديد) روانيست‌. اوستا از هستي‌ و ناهستي‌، زندگي‌ و نازندگي‌، سْپَنْتامَيْنيو و اَنگْرَمَيْنيو سخن‌ مي‌گويد. زندگي‌ و سْپَنْتامَيْنيو، هستي‌؛ نازندگي‌ و اَنگْرَمَيْنيو، ناهستي‌اند. هستي‌ و ناهستي‌ هر دو واقعيت‌اند. يعني‌ در خارج‌ تحقق‌ دارند ولي‌ تنها هستي‌، هستي‌ دارد. ناهستي‌ واقعيت‌ دارد ولي‌ هستي‌ ندارد. در دانش‌ دين‌ زرتشتي‌، تنها داده‌هاي‌ اَهورامَزدا هستي‌ دارند. جهان‌، زندگي‌، راستي‌، نيكي‌، پيشرفت‌، آدمي‌، حيوان‌، گياه‌ و جماد، همه‌ هستي‌ دارند. هستي‌ (وجود) در اين‌ مفهوم‌ همان‌ است‌ كه‌ در فلسفه‌ ايراني‌ به‌ وجود اعتباري‌ انتزاعي‌ به‌ معناي‌ عام‌ بديهي‌ بيان‌ مي‌شود. زيرا داده‌ اَهورامَزدا هستند. مرگ‌ واقعيت‌ است‌ ولي‌، هستي‌ ندارد. زيرا داده‌ اَهورامَزدا نيست‌ بلكه‌ پديده‌اي‌ است‌ غيراَهوريي‌. 
ادامه نوشته

زمان ظهور زرتشت از نگاهى ديگر

منابع سنّتى تاريخى، زمان ظهور زرتشت را درست 258 سال پيش از اسكندر، و در عهد گشتاسب، پدر داريوش اوّل هخامنشى، آورده اند

به اين ترتيب و با وجود انبوه كاوشهاى پيگيرانه، مى توان گفت كه زمان دقيق ظهور زرتشت، به سان چيستانى ناگشوده سبب دلمشغولى و اختلاف نظر پژوهندگان دين و فرهنگ كهن ايران زمين شده است; به طورى كه امروزه تعداد آرا و نظرهاى گوناگون ابراز شده، واقعاً بيرون از حدّ شمار مى نمايد. اما صرف نظر از اين مسأله، مى توان به فراست دريافت كه گاه در لابه لاى اظهار نظرها، گرايشهاى معنى دارى، براى انتساب زمانه زرتشت به دورانى خاصّ وجود دارد. به سخن ديگر، گفته ها و نظريه ها درباره زمان ظهور زرتشت همواره بر مبناى گواهيهاى تاريخى نبوده، بلكه در موارد قابل توجهى، اين مسأله در چارچوب ايدئالها و پيش فرض هاى خاصى «گنجانده» شده است.

در نوشتار حاضر، بعضى از اين گرايشها و پيش فرض ها را مورد بررسى قرار مى دهيم.

 

ادامه نوشته

آشنایی با زرتشت

ظهور زرتشت

در فضائي که کاهنان، ساحران، آتشبانان بي شمار به بهانه وساطت صدها خدا و خداي نما مردم ساده را گوسفندوار به کنار قربانگاهها، معابد و آتشگاه ها ميکشيدند و با اوراد و آداب و اعمال اسرار گونه به جلب توجه قدرتهاي ساختگي مافوق بشري تظاهر مي نمودند؛ در محيطي که انسانها با وحشت و هراس به هر پديده طبيعي مينگريستند و در هر گوشه اي به انتظار برخورد با موجودات عجيب و مافوق الطبيعه بودند. در دوراني که بشر خود را اسير نيروهاي خارق العاده و رام نشدني ميدانست و اميدوار بود سرنوشت خويش را با شرک و بت پرستي، نيايش مردگان و هراس از زندگاني که با خرافات و شعائر و آداب بدوي آميخته شده بود تحول بخشد. ابرمردي ظهور کرد که پيام نافذ يگانه توحيدش و صداي پر طنين حق پرستيش مرزهاي زمان و مکان را در هم ريخت و از لابلاي قرون و اعصار تاريخ جهل را در نورديد و به فضاها و مکانهاي دور پراکند.

او مبشر سرور و صفا و راستي و محبت بود و مبلغ اراده و اختيار و کار و فعاليت. او بر آن شد که سرنوشت بشر را از کف اختيار خدايان و کاهنان، رمالان و سرداران و سردمداران بدر آورد و در دستهاي پر توان و سازنده انسانهاي راست پندار و راست کرداري که جز در مقابل حق سر فرود نياورند قراردهد. و همين امر موجب اشاعه سريع انديشه هاي او و سربلندي ايرانيان آگاه گرديد. سرودهاي مذهبي که از اعصار بسيار کهن بنام (گاثاها) بر جاي مانده است بخشي از پيام هاي زرتشت است که با رسالتش انقلاب فکري عظيمي را در انديشه بشري پايه گذاري کرد. اين انديشه والا هر چند ابتدا به ظاهر پيروان بسيار نيافت ولي در بسياري از مکاتب فکري و مذهبهاي دورانهاي بعد اثر خود را بجاي گذاشت.

آرياها احساسات و عواطف و معتقدات خود را بيشتر در لباس شعر و سرود نمايان مي ساختند و گفتار منظوم از هنرهاي جالب توجه آنان بشمار ميرفت. به ويژه ميتولوژي و اسطوره هاي مذهبي و فولکلوريک خويش را به صورت حماسه و شعر ميسرودند که حفظ کردن و انتقال آنها نيز بسيار آسانتر صورت ميگرفت. سرودهاي ريگ وداي آرياهاي هند از کهن ترين نمونه هاي اين اسطوره ها و معتقدات مذهبي منظوم است. سرودهاي زرتشت و سرانجام سروده هاي نغز و دلکش گويندگان قديم پارسي را که در ادبيات جهان بي نظير است ميتوان نشانه هاي جوان تري از اين هنر آريايي دانست.

گاث يا به زبان اوستاي قديم "گاثا" به معني سرود است و در زبان سانسکريت يا زبان آريائيان هند، نيز همين مفهوم را دارد. در پهلوي يا زبان ايرانيان دوران ساساني نيز "گاث" به معني سرود بوده است. نام حقيقي زرتشت به آنگونه که در گاثاها آمده «زرتوشتره اسپيتامه» است. يونانيان، زرتشت را "زرو آستر" مي ناميدند و معتقد بودند که اين نام را کلمه آستر يا استر (ايستار) به معني ستاره مشتق شده و مفهوم آن ستاره شناس بوده است.

پروفسور گيگر خاورشناس مشهور آلماني معتقد است که برخي از يونانيها نام او را ترکيبي از کلمات زئيرا به معني نياز و استر (استار) به معني ستاره ميدانستند که رويهم مفهوم آنکه به ستاره نياز مي برد (يا مدد ميگيرد که همان محاسبات نجومي است) داشته است. بهمين جهت گاهي هم زرتشت را استروتوتم يا فرمانرواي ستارگان (که همان عالم آگاه بر ستارگان باشد) مي ناميدند.

رستاخيز زرتشت و تعليمات وي

آئين اوستا خود به خود بوجود نيامده بلکه داراي مؤسس است که از آن طريق مندرجات اوستا را با کيش قديم آريايي و آئين شرک ايران مقايسه مي کنند و تحولي را نمايان مي بينند که تحقق پذيرفته و دين جديد در آنزمان تأسيس  شده است. از طرفي زرتشت در گاتها از خويشتن چون انساني ساده سخن مي گويد، نه چون يک وجود افسانه اي. از خداوند متعال (اهورامزدا) به او وحي شده است که آئين خود را به هم ميهنانش و همچنين خانواده اي که در زندگاني او سهم عمده داشته اند و در تبليغات کمک کرده اند اعلام دارد، با اين ترتيب مطالعه منشاء و مبدأ دين زرتشت به طريق قانع کننده اي مشکل و شايد غير ممکن مي باشد، زيرا مهمترين مدرکي که درباره اين دين بدست ما رسيده است کتاب آسماني همان دين مي باشد که به نام (اوستا) موسوم و حقيقت امر اين که کتاب اوستا هشتصد سال بعد از زرتشت پيامبر اين دين نوشته شده است، اين کتاب شامل سه بخش و از مبادي مختلف ميباشد.

گاتها که قديمي ترين قسمت هاي اوستا و شامل سرودها است در زمان هخامنشيان تدوين يافته و قسمتهاي ديگر اوستا در زمانهاي بعدي درست شده است، در زمان ساسانيان همه قسمت اوستا را جمع آوري کردند و هم در اين دوره بود که اوستا (تمام کتاب اوستا) تدوين يافت و اين خود در دوراه اي بود که آئين زرتشت دين رسمي و انحصاري سراسر ايران زمين شده بود. زرتشت در کتاب مقدس اوستا (زاراتوشترا) خوانده شده است.

مطابق آنچه که از اوستا معلوم ميشود، زرتشت در «مدي» بدنيا آمده و از ميان طايفه اي از مغ ها برخاسته است و اين طبقه و طايفه در حقيقت از مردم عاقل و اهل نظر و فيلسوف و دانشمند ملت ايران بود. وقتي زرتشت به سن 20 رسيد از دامهائي که افسونگران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح براي او درست کرده بودند گريخت و از دنيا کناره گيري کرد و اين عمل براي اين بود که خود را آماده اجراي فرمان آسماني که به او وحي شده بود نمايد.

در سي سالگي به الهامات و وحي هاي آسماني رسيد که در آنها امشاسپند و (هومانو) که به معني پندار نيک است بنظر او آمد؛ و او را به آسمانها برد و به خدا نزديک کرد. زرتشت دستورات خدائي را گرفت، به فواصل ده سال شش بار ديگر اين الهامات به او دست داد، در چهل سالگي رسماً براي تبليغ دين جديد به مبارزه و پيکار پرداخت. بيش از دو سال از ظهور او نگذشته بود که توانست با تبليغ مؤثر پادشاه عصر يعني (ويشتاسب) را بدين خود برگرداند و به پشتيباني همين پادشاه بود که زرتشت توانست همه ايران را به آئين زرتشتي آشنا کند و بدون ترس در همه جا دين خود را رواج دهد؛ زيرا ديگر نه از مجازات مي ترسيد و نه مانعي براي کار او وجود داشت، آنوقت گروه گروه مردم به دين او در مي آمدند و همه ايران از آن آگاهي داشتند. بيش از سي و پنج سال زرتشت به پشتيباني و اجراي مراسم دين خود پرداخت و اين بدون شک به کمک و پشتيباني سلسله هخامنشي بود. وي در سن هفتاد و هفت در جنگي مقدس که عليه يورش قبيله (هياوآ) مي کرد زندگي را بدرود گفت؛ و يا بقولي با هفتاد تن از پيروانش در پرستشگاه بلخ حين نيايش و ستايش اهورامزدا بدست "براتور" نام توراني به شهادت رسيد. برخي از محققان نوشته اند که در دوران باستان چند نفر به نام زرتشت آمده اند که مروج عقايد زرتشت نخستين بوده اند؛ از جمله فريدون را زرتشت ثاني و جاماسب را زرتشت سوم دانسته اند که در زمان ويشتاسب پدر داريوش ظهور کرده است.

زرتشت به دو عالم معتقد است: يکي روحاني يا « مينو » و يکي جسماني يا « گيتي » و آنچه در عالم است به دو قسم تقسيم مي کند؛ تقدير يا « بخشش » و فعل يا « کنش » و حرکات افعال انسان را سه قسم مي کند؛ اعتقاد يا « منش »، گفتار يا « گويش »، رفتار يا « کنش »، و وقتي انسان به مرتبه سعادت عالي رسيده و، به يزدان نزديک شده و اهل بهشت است که هر سه چيزش اصلاح و داراي: انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک شده باشد. زرتشت مي گويد، بناي آفرينش عالم بر اضداد است و اين خاکدان ميدان مبارزه نيکي و بدي يا جنود يزدان و اهرمن، و کائنات مابين گير و دار اين قوا واقعند و سعادت بشر بستگي به پيروي اين دو چيز متضاد است و بهشت جاويدان منزل پيروان يزدان و صاحبان نيت و گفتار و کردار نيک است و دوزخ اتباع پليدان و ارواح اهرمني.

اعتقاد به ظهور آخرين منجي

به موجب مقررات آئين زرتشت هر هزار سال از دختري باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده اي نمايان مي شود، در هزاره سوم يعني آخرين دوره (سوشيانت) ظهور مي کند، مردگان زنده مي شوند؛ حوادث آسماني موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها مي گردد؛ فلز ذوب شده براي مؤمنين شير سرد و براي دشمنان دين، دردناک است، مردم بدکار و شياطين نابود مي شوند، نيکوکاران به آب زندگي جاويد ميرسند. طبق مدرکي سوشيانت و بنا بر سند ديگر شخص زرتشت خودش آئين مزدا را تکريم و تقديس مي کند؛ خراي از جهان ميرود و خوشي و شادي برقرار ميگردد. کرگ لينگر مينويسد: در دين زرتشت مفهوم بزرگي وجود دارد که نه در آئين مصريان قديم ديده مي شود و نه در انديشه هاي بسيار عميق هندو، آن اين است که جهان داراي تاريخ است و از قانون تحول پيروي مي کند، وضع فعلي جهان را به مرحله نهائي رهبري مي کند، همه نيروها در کار خود بايد به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنيا از برنامه استمرار تاريخ پيروي مي کند و ميدان جنگ است، مبارزه اي پر شور، نيروها را مقابل يکديگر قرار داده است و اين امر واجب است و نتيجه آن تکامل مردم با تقوي و بهره مندي از زندگي جاويدان است.

جايگاه برزخ

طبق آئين زرتشت بين بهشت و دوزخ جائي است که برزخ ناميده مي شود، و اين محل جاي کساني است که اعمال نيک و گناهان آنها يکسان است، اين دسته در برزخ تا روز واپسين خواهند بود و آنگاه که همه مردگان زنده شدند آنها نيز بيرون خواهند آمد، زيرا ديگر صاف و پاک شده اند و به مقر سعادتمندان خواهند رفت.

تأثير آئين زرتشت در يهوديان و دين مسيح

بطوريکه بيشتر محققان معتقدند با بررسي دقيق مي توان نفوذ آئين مزدا را در اديان ديگر نمايان ديد.

فتح بابل بدست کوروش کبير موجب شد، ميان ايرانيان و يهوديان رابطه برقرار گردد و به آنان اجازه داده شود که به کشور خويش بازگردند؛ در نتيجه، بسياري از اصول آئين مزدا در ميان يهوديان رواج يافت و سپس در معتقدات مسيحي نفوذ کرد، مکتب ثنوي، شيطان را در برابر خدا قرار ميدهد؛ عقيده به فرشتگان و زندگي جاويدان و معاد از اصول مزديستا است که در اديان مذکور ديده مي شود.