گرگ و میش
امشب دوباره غرق صدا میشود دلم
از ساحل سکوت، جدا میشود دلم
خواب از سرم پریده و در آرزوی ماه
با چشم خیس، سر به هوا میشود دلم
حس میکنم که در سفری دور و ناشناس
چیزی شبیه قطب نما میشود دلم
با اولین تلنگر باران، بدون چتر
در کوچه های شهر، رها میشود دلم
وقتی نسیم باغ سپیدارها وزید
آهسته مثل پنجره وا میشود دلم
افسوس با تهاجم بی رحم آفتاب
در گرگ و میش صبح، فدا میشود دلم
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 11 AM توسط همراز
|
جان من سهل است جانم اوست