دکتر ضیایی
برایمان در ردیف کسانی هستی که به قول نیما یادت روشنم می دارد
ای عطرِ نیستی! ز کِه گیرم سُراغِ تو؟
با من، ببین چه ها که نکرد اشتیاقِ تو!
بادی وزید و یادِ تو را شرحه شرحه کرد
سی پاره کرد کوهِ دلم را فراقِ تو
این برف، ردّ ِپایِ پلنگانِ گُمشده ست
حرفی بزن! کجایِ جهان شد محاقِ تو؟
باقی ست او و اَشهدُ اَن لا الهَ .... آه!
این باد را چه غم، که بمیرد چراغِ تو ؟
ای یادِ تو، دعایِ فراموشی و سکوت!
آغوشِ گریه پُر شده از اتفاقِ تو ...
دکتر عبدالحمید ضیایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ ساعت 3 PM توسط همراز
|
جان من سهل است جانم اوست