نحله‌هاي عرفان

نحله‌هاي سه‌گانه عرفان

بررسي دقيق آثار صوفيانه معلوم مي‌دارد كه تصوف از سه نظر كه در واقع مكمل يكديگرند، به حقيقت نهايي نگريسته است. برخي از صوفيان حقيقت وجود را اراده‌ي خود‌آگاه يافتند، برخي ديگر آن را زيبايي شمردند و برخي بدان فكر يا معرفت يا نور نام نهادند.

 

نحله‌‌ي اصحاب اراده

اين نحله‌‌ از لحاظ تاريخي بر نحله‌‌هاي ديگر مقدم بود و بزرگاني چون شقيق بلخي و ابراهيم ادهم و رابعه‌ي عدويه پرورد. از ديدگاه نحله‌‌ اصحاب اراده، حقيقت نهايي همانا اراده است، و جهان چيزي جز فعاليت محدود آن اراده نيست. اين نحله‌‌ اساساً به خدايي بركنار از هستي معتقد بود و از اين رو بيش از نحله‌‌هاي ديگر رنگ سامي داشت. اصحاب اراده معرفت را آرمان خود نمي‌شمردند، بلكه به تحريك زهد و خداجويي عميقي كه معلول حسياسيت آنان نسبت به گناه بود سلوك مي‌كردند. به فلسفه‌پردازي رقبتي نمي‌نمودند و فقط مي‌كوشيدند كه عملاً به آرمان خود واصل شوند.

 

نحله‌‌ي اصحاب جمال

معروف كرخي در سده‌ي دوم هجري تصوف را دريافت حقايق الهي دانست. از اين تعريف چنين برمي‌آيد كه آيين معروف كرخي بر معرفت تأكيد مي‌ورزيد، چنانكه آيين اصحاب اراده بر ايمان تكيه داشت. در نظر اصحاب كمال، چيزي جز«جمال سرمدي» نيست. «جمال سرمدي» به اقتضاي ذات خود، در پي آن است كه روي خود را در آئينه جهان بنگرد. از اين رو جهان، نگار يا عكس «جمال سرمدي» است. به اين ترتيب، اصحاب نحله‌‌ي جهان از مفهوم نوافلاطوني آفرينش كه جهان را نشئه‌اي از فياضيت الهي مي‌شمرد، دور شدند و مانند ميرسيد شريف‌علي جرجاني اعتقاد كردند كه تجلي زيبايي، علت خلقت است و عشق، نخستين مخلوق است، و عشق است كه «جمال سرمدي» را تحقق مي‌بخشد. صوفيان ايراني به اقتضاي اصل زرتشتي خود، اين عشق جهانگير را آتش مقدسي ناميدند كه جز خدا، همه چيز را مي‌سوزاند. جلال الدین محمد بلخی(مولوی) گفته است:

 

شاد باش اي عشق خوش سوداي من

اي طبيب جمله علتهاي من

اي دواي نخوت و ناموس ما

اي تو افلاطون و جالينوس ما

 

بر اثر اين جهان‌بيني، سكر صوفيانه كه نخست به وسيله‌ي بایزید بسطامی به ميان آمد و سپس وجه مشخص اين نحله شد، لزوم يافت. شايد بتوان هنديان را در گسترش اين مفهوم مؤثر دانست. در آن اثر هر ساله جمع كثيري از هندوان به قصد زيارت معبدي بودايي كه در باكو برپا بود ( و هنوز هم برپاست) به ايران مي‌آمدند و احتمالاً افكار خود را به ايرانيان مي‌رساندند. با ظهور حسين‌بن منصور حلاج مفهوم وحدت وجود بيش از پيش در اين نحله‌‌ رخنه كرد. حسين به آئين ودان‌تاگرايان هند فرياد برداشت كه:«من خدا هستم» به زبان ودان‌تا «اهم بر هما اسمي» از ديدگاه صوفيان اين نحله‌‌، حقيقت نهايي يا زيبايي جاوداني، نامتناهي است. از محدوديت‌هاي آغاز و انجام و راست و چپ و بالا و پايين مطلقاً آزاد است.

 

نحله‌‌ي اصحاب نور يا فكر

سومين جنبه يا نحله‌‌ي تصوف بر آن بود كه ذات حقيقت، نور يا فكر است و بايد با اشراق يا تفكر بدان راه برد. اصحاب نور بر خلاف اصحاب جمال، آئين نوافلاطوني را از دست ننهادند، بلكه با دگرگون كردن آن، راه چند نظام صوفيانه را گشودند. از لحاظ فلسفي دو نظام بزرگ در آغوش اين نحله‌‌ پرورش يافت. يكي از اين دو، نظامي ايراني بود، (فلسفه‌ي ایران باستان يا حكمت اشراق) و ديگري سخت از مسيحيت مايه گرفته بود. با اين‌همه هر دو نظام اعتقاد داشتند كه براي تبيين تكثر طبيعي، بايد در ذات حقيقت نهايي، اصلي اختلاف‌انگيز جست.