اصطلاحات عرفاني و صوفيانه(3)
دست افشاندن: اشاره دارد به دست ازدنيا وآخرت برداشتن در راه معشوق.
دست زدن- کف زدن: محافظت ومراقبه وقت را گويند.
دف: طلب معشوق براي عاشق را گويند. طلبي که مقرون به شوق باشد.
دم: نفخه الهي است که تعبير به نفس الرحمن ميشود.
ذکر: در اصطلاح صوفيه ياد حق است خواه به زبان و خواه به دل.
رباب: نداي ارجعي که از محبوب به گوش محب وسالک مي رسد.
رجا: آرامش دل به نيکي وصدق وراستي وعده. چشم داشتن به خير حق که صاحب خير است.
رضا: شادي دل است به تلخي قضا خارج شدن سالک از رضايت نفس است و وارد شدن به رضاي حق.
رطل: پياله شراب وجام مي عشق الهي
رقص: شادي وفرح روح.
رنج: وجود امري را گويند که بر خلاف ارادت دل باشد.
رياضت: ترک لذات نفس است و تهذيب اخلاق نفساني وتبديل صفات زشت ونکوهيده به حالات پسنديده.
زلف : کنايه از ظلمت وکفر است.
ساغر: اشاره به دل صوفي است که مي وصال ومحبت در آن ريخته ميشود.
ساقي: اشاره دارد به محبوب مطلق و پير طريقت. رساننده فيض که شراب عشق را به عاشقان خود ميدهد.
سالک: سير کننده بسوي خدا و متوسط بين مبدا ومنتهي مادام که در سير است.
سبو: اشاره دارد به تعينات ويژه من وماي اعتباري انسان. کنايت از جام مي وحدت که از منبع فيض مطلق به هرکسي سهمي داده شده است.
سر: به شد حرف ر.لطيفه ايست که در قلب به وديعه نهاده شده مانند روح و آن محل مشاهده است.
سکر: غيبتي که به دنبال واردي قوي حاصل گردد و موجب شادي وطرب صوفي شود. مستي روح از طراوت مشاهده.ترک قيود ظاهري وباطني وتوجه صرف به حق.
سلوک: طي مدارج خاص را گويند که سالک همواره بايد طي کرده تا به مقام وصل وفنا برسد.
سماع: حالي است که بر اثر آوازي خوش يا نغمه دلکش صوفي را از دست بدهد و از خود بيخود کند.
شراب: افراط محبت يا کمال معشوق را گويند.
شرک: توجه به غير خداست.
شهود: رويت و ديدن حق است با ديده ي حق.
صحو: به هوش آمده سالک از حال سکر.
صنم: يار ودلدار و محبوب است. گاهي اوقات نفس هم با اين تعبير خوانند.
طرب: انس با حق تعالي است . سرور و شادي محض دل در آن.
طريقت: مجموعه آدابي واعمال قلبي و قالبي که صوفيان زير نظر پير طريقت براي نيل به حقيقت انجام دهند.
عزلت: بيرون آمدن از اختلاط با خلايق و قطع علايق است .
عود: اشاره دارد به عشق تمام وکمال و شوق وشيفتگي.
عيش: دوام حضور است وفراغت آن به تمام وکمال معني.
غفلت: پيروي از نفس است در آنچه مي طلبدو همچنين دوري سالک است از ذکر.
فقر: عدم تملک ومالکيت صوفي است تا چيزي را به خود اضافه کند آنچنان که از خود فاني شود وبه خدا رسد.
فنا: فاني شدن سالک در صفات الهي ست از جميع صفات خود در صفات حضرت حق. آنست که شخص به خود آگاه نباشد و يا به هر چيزي از لوازم خود.
قدح: وقت را گويند. اشاره دارد به وقت وهنگام تجلي. موطن تجليات آثاري وقابل مشاهده هست.
قناعت: آرام بودن به هنگاه نداشتن وبخش به وقت دارايي.
کشف: رفع حجاب است. خواه وجودي باشد يا شهودي.
کفر : تاريکي عالم تفرقه را گويند.
گدا : کسي که فقير تجليات الهي است.
گيسو : طريق طلب را مي گويند.
محاسبه:مراقبت صوفي از کردار وگفتار بطور پيوسته.
مريد: کسي که از اراده خود مجرد شده واز غير خدا بريده و دائما در طلب کمال باشد.
مست: اهل جذبه وسکر را گويند.
مطرب: آگاه کننده.
مغني : رساننده فيض.
مقام: محل اقامت صوفي است به تصرف خود او.مرتبت ومنزلتي که صوفي بواسطه رعايت آداب خاصي به آن ميرسد.
مکاشفه: حضوري است که وصف آن ممکن نمي باشد در جريان کشف وشهود.
مي: ذوقي که بر اثر ياد حق در دل صوف پيدا شود واو را سر مست گرداند. همچنين به معناي نشاه ذکر و جوشش عشق نيز هست.
مي لعل: پيام معشوق است و ذوق محبت.
ميکده: باطن پيران کامل وقرارگاه مرشدان را گويند و اشاره دارد به ذات حق.
مينا: به معناي دل عارف است وواسطه عاشق ومعشوق.
ناي: پيغام محبوب است.
نفس: به فتح حروف ن - ف . آسايش دادن دل به لطايف غيوب وپنهاني. دوام حال مشاهده وآسايش جستن از دل است.
وجد: وارديست غيبي که از حق بر دل صوف پديد مي آيدو ظاهر وباطن او رابا بروز حالي مانند شادي وغم تغيير دهد.
ورد: دعاي صوفي براي تقرب به حق وجلب توجه ونيل به آرزوي خود.
وقت: مشغول شدن صوفي است به ورد وذکر و فارغ شدن از ياد گذشته و آينده.
هشياري: بيرون شدن عاشق است از حال مستي غلبه عشق.
هيبت: اثر مشاهده جلال و عظمت خداوند است در دل عارف.
جان من سهل است جانم اوست