از من گذشت
الفاظ هست و... معنی و مقصود مرده است
ساغر شکسته، بانگ نی و عود مرده است
می خواست روزگاری دریا شود، ولی
در نیمه ی راه وسوسه ها، رود مرده است
می خواستم خلیل خیال خودم شوم
دیدم بتی نمانده و نمرود مرده است
از طعنه های تلخ یهودا و خنده ها
رنجیده ای؟ ستاره ی داود مرده است
یعنی که آفتاب یقین های مشرقی
در این نگاه سرد و مه آلود مرده است
از من گذشت: دل به طپش های من مبند
عشقی که خانه زاد دلم بود مرده است...
دکتر سید عبدالحمید ضیایی
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 3 PM توسط همراز
|
جان من سهل است جانم اوست