الفاظ هست و... معنی و مقصود مرده است

ساغر شکسته، بانگ نی و عود مرده است

می خواست روزگاری دریا شود، ولی

در نیمه ی راه وسوسه ها، رود مرده است

می خواستم خلیل خیال خودم شوم

دیدم بتی نمانده و نمرود مرده است

از طعنه های تلخ یهودا و خنده ها

رنجیده ای؟ ستاره ی داود مرده است

یعنی که آفتاب یقین های مشرقی

در این نگاه سرد و مه آلود مرده است

از من گذشت: دل به طپش های من مبند

عشقی که خانه زاد دلم بود مرده است...

دکتر سید عبدالحمید ضیایی